شعري طنز با عنوان لا كتاب

دسته: اشعار منتشر شده در 17 فروردين 1396
نوشته شده توسط Super User بازدید: 280

لا كتاب

«هر كه دانشمند شد بي دين از آب آمد برون
بي كتابي از همين لاي كتاب آمد برون»*
زاهدي گم كرده ره، ميخانه ديد و كرد غش
شاهدي شد سوي مسجد با شتاب آمد برون
شد مگس شاهين اگر با اوج مي‌شد آشنا
ور نه كي از تخم كركس‌ها عقاب آمد برون
عُجب را بگذار اما حُجب را كن پيشه‌ات
تا بداني شير زن‌ها از حجاب آمد برون
«محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت»1
مست گفتا از كجا اين ماهتاب آمد برون
گفت من اهل كتابم حرف حد با من مزن
ما نمرديم و يكي اهل كتاب آمد برون
آن يكي انگور پا زد تا بسازد سركه‌اي
بخت ياري كرد و از خمّش شراب آمد برون
رندي از ميدان آزادي به دانشگاه رفت
تا كلاهي چرخ داد از انقلاب آمد برون
كامكاري نيست اندر زودخيزي در عمل
زابرا شد هر كه زود از رختخواب آمد برون
نيستي با اهل دانش يا كه اهل دين ازآنك:
«هر كه دانشمند شد بي‌دين از آب آمد برون»

بهاءالدين خرمشاهي

*اين بيت را چند دهه پيش، در زرد بند، از شادروان فريدون مشيري شنيدم.نه باقي‌اش را مي‌دانم نه شاعرش را.

1-اين مصراع از مطلع قصيده هنرمندانه روانشاد پروين اعتصامي است.