استاد حق شناس / نوش آفرین انصاری

دسته: یادداشت منتشر شده در 15 آبان 1395
نوشته شده توسط Super User بازدید: 466

استاد حق شناسی

نوش آفرین انصاری

بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴، شب هنگام صدای زن تلفن، لحن گرم و پُر مهر استاد بهاءالدین خرمشاهی که تولدم را تبریک می گوید. می پرسم استاد چطور یادتان می ماند که هر سال مرا خوشحال کنید؟ می گوید یک دفتر قطور بزرگ دارد که نام و تاریخ تولد کسانی را که بر گردن او حق دارند و دوستشان دارد در آن ثبت کرده، در این دفتر نام دکتر محقق و من نیز ثبت شده است.

حق شناسی استاد را تحسین می کنم. ازنخستین دیدارها در گروه آموزشی کتابداری در دانشکده علوم تربیتی، در سال های آغازین دهه ۱۳۵۰، یاد می کنیم که به نظرم دوره طلایی آموزش کتابداری در دانشگاه تهران است. استاد خرمشاهی بارها گفته که در آن دوره برای نخستین بار با نگرش مدرن به منابع مرجع آشنا شده است و نیز با مدرسی شیفته معرفی این آثار با لحنی مملو از شعف می گوید «وا… همواره به خانم پوری سلطانی و شما (نگارنده)، به عنوان شخصیت های اجتماعی، با دلبستگی کامل فکر می کنم و خود را وامدار تأثیر شما دو نفر می دانم». یادم می آید که استاد این مطلب را در برخی از آثار خود نیز ثبت کرده است و نیز یادم می آید که این نگاه به زن در نظر ایشان شاید یک استثناست و چندان هم عمومیت ندارد…؛ و این که شاید در سال های دور بر سر این نظر گفت وگویی هم با هم داشته ایم.

سپس استاد از فرهنگ نامه کودکان و نوجوان می پرسد. یادم می آید که طی ۳۵ سال گذشته بسیار از فرهنگنامه پرسیده و در عین حق شناسی نسبت به خانم توران میرهادی و سایر همکاران، همواره نگران تداوم کار بوده است. زمانی که از ایشان برای شرکت در جلسات برنامه ریزی و تعیین مدخل ها دعوت شد، توصیه کرد که این موارد را با استاد کامران فانی، هم دوره او در کلاس های کتابداری در دانشکده، در میان گذاریم، ولی پذیرفت که مقاله های گروه اسلام و دیگر ادیان فرهنگنامه را بخواند و نظر دهد و یادم می آید که بارها در جلسات گوناگون از ارزش این حمایت سخن گفته ایم. سنجه استاد بر تداوم اثر، دریافت مقاله های گروه اسلام و دیگر ادیان، از نویسنده، ویراستار و هماهنگ کننده گروه، خانم فرزانه اُوت است. از ایشان سراغ می گیرد و پیغام می دهد که دلش برای دریافت مقاله های جدید جلدهای بعد تنگ شده است. قول می دهم که این تعبیر استاد را عیناً به خانم اُخوت منتقل کنم.

نیک می دانم که استاد خرمشاهی، چه دلبستگی عمقیقی به استاد دکتر محقق دارد. پس اشاره می کنم که استاد در کنارم ایستاده و آماده صحبت است. خداحافظی می کنیم و آن دو استاد شایق را به هم می سپارم.

از طبقه اول بوی غذایی می آید که در حال ته گرفتن است! از پله ها به سرعت پایین می روم. شاید که در شب تولد بی شام شده ایم؟! چه باک که هر دو سیراب نشانه های حق شناسی استاد هستیم.