ناجی کلیدر / محمود دولت آبادی

دسته: یادداشت منتشر شده در 15 آبان 1395
نوشته شده توسط Super User بازدید: 481

ناجی «کلیدر»

محمود دولت آبادی

بهاء الدین خرمشاهی را عمری است که می شناسم. او انسانی است علم آموخته، از آن شمار اندک آدمیانی که محبوس در یک رشته از دانایی اسیر می شوند نبوده است و نیست. جوانان امروز ممکن است خرمشاهی را در مقام یک حافظ شناس، حافظ شناسی که به راستی غزلیات آن در زبان دری را جزئا جزء وارسی کرده است بشناسند، و گروهی می توانند او را یکی از مترجمان قرآن مجید برشمارند که ترجمه ای روان از کلام ا… ارائه داده است و لاجرم خرمشاهی را در کسوت فضلای کلاسیک به شمار آورند. البته چنین است و همواره می توان او را یکی از کلاسیک های پژوهش متون برجسته شناخت، چنان که در وارسی سعدی عزیز هم کوشیده است. و نیز در فرهنگ نویسی و نقد ادبیات معاصر نیز. اما خرمشاهی در پیشینیه کاری بی وقفه خود، ترجمه هایی از آثار برجسته ادبی جهان را هم دارد؛ ایضا همواره متوجه رویدادهای ادبیات معاصر بوده است، نه فقط متوجه که توان گفت متوجهی متعلق. آری… او از نخستین کسان به هوش بود که در جوان بودگی اش بر آثاری که به خامه جوانانی چون من نوشته می شد، نگاه دقیق می داشت و درباره شان می نوشت. به نظرم می رسد که بهاء الدین خرمشاهی از نخستین جوانانی بود که بر داستان های جوانی دیگر که من می بودم نقد نوشت و بسیار مایه دلگرمی من شد. پیش تر یا سپس نقد خرمشاهی بود که دیگری از جوانان آن روزگار، زنده یاد محمد علی سپانلو به نوشته های این قلم نگریست، و آن یادداشت ها بسیار اهمیت داشتند از جهت تقویت اعتماد به نفس در نویسنده جوانی که من بودم.

اما اهمیت جناب خرمشاهی از نظر من در نکاتی که به اشارت آوردم تمام نمی شود. خرمشاهی در باب تقلا برای بیرون کشیدن کتاب کلیدر از پیچ و خم های ممیزی ارشاد زحمت فراوانی کشید. به راستی او کمر همت بست و از پای ننشست تا سرانجام، نسخه کامل کتاب منتشر شد؛ بی گمان بهاء الدین در آن کوشش ها یارانی داشت چون کامران فانی ارجمند، جواد فریدزاده با حسن خلق و حسن نیت، و حضرت مسجد جامعی که کماکان ممنون ایشان هستم؛ زیرا سر ممیز آن زمانه (اوایل دهه هفتاد)، شنیدم وارد اتاق سانسور شده و گفته است «شاهکاری در این ممکلت نوشته شده و من آن را خمیر می کنم!». در چنان شرایطی بود که دوستان یاد شده- که بقاشان باد- کاری کارستان کردند البته در وزارت جناب سید محمد خاتمی.

هم از این دست رفتارهای نیک از یاد نرفتنی در عرصه تاریخ فرهنگ این مرز و بوم است و بوده است که یک بار در محضر جنابان خرمشاهی و فانی در اندیشیدم و در ا ین معنا گفتم «قدر شخصیت هایی چون شما در تاریخ ادبیات ایران عزیز است و من چنان قدری را ارج می نهم، از آن که اگر چون شما و امثال شما در این مرز و بوم نمی بودند تا این پاشنه پرسروصدای دری را که نمی خواهد روان حرکت کند، نرم کنند، بعید بود که همین ذخیره اندک و گران بها در سلسله گسسته فرهنگ دوام می آورد از دام جهل و تعصباتی که می شناسیم و می آزماییم! نه مگر دست نوشته های ابوالفضل بیهقی دو سه نوبت ربوده و تباه شد؟ نه مگر بارها شعر نوشته های حضرت حافظ در خانه ششته شد به دست اهل خانه از خوف؟ دیگر نشانه ها را فضلایی که نام بردم نیک تر می دانند.

اینک قدرشناسی من از بهاءالدین عزیز

مهرماه یک هزار و سیصد و نود و چهار / تهران