قلم رنجه (۳) / بهاءالدین خرمشاهی

دسته: یادداشت منتشر شده در 14 آبان 1395
نوشته شده توسط Super User بازدید: 260

دفتر تلفن‌ من‌

یک‌ روز که‌ توفیق‌ ملاقات‌ با مدیر و سردبیر بخارا جناب‌ دهباشی‌ دست‌ داد، دفتر حجیم‌ تلفن‌ من‌ روی‌ میز بود، ایشان‌ تعجب‌کنان‌ از دیدن‌ آن‌ دفتر که‌ مجمع‌ پریشانی‌ است‌، دفتر تلفن‌ خودشان‌ را که‌ گویا یکی‌ از دو تا یا سه‌تا باشد از کیفشان‌ بیرون‌ آوردند و به‌ دست‌ من‌ دادند که‌ نگاهی‌ به‌ چون‌ و چند آن‌ بیندازم‌. واقعاً صاحب‌ خبر بیامد و من‌ بی‌خبر شدم‌. به‌ من‌ احساس‌ رو کم‌کنی‌ دست‌ داد. تا آن‌ روز دفتری‌ پهناور و گسترده‌بال‌تر از دفتر خود ندیده‌ بودم‌. و اعجاب‌ من‌ وقتی‌ دوچندان‌ شد که‌ باخبر شدم‌ ایشان‌ دو سه‌ دفتر تلفن‌ دارد. بنده‌ برعکس‌ این‌ دفترها، دفترهای‌ یک‌ برگی‌ تلفن‌ هم‌ دیده‌ام‌ که‌ هزارلا یا هزارتا و هزارتو است‌. و غالباً نظم‌ الفبایی‌ ندارد. و نظام‌ مینی‌بوسی‌ دارد. یعنی‌ هیچ‌ وقت‌ پر نمی‌شود، و دست‌ رد هم‌ به‌ سینه‌ هیچ‌ تازه‌واردی‌ نمی‌زند.

 

گمان‌ می‌کنم‌ دفتر تلفن‌ دو تن‌ از استادان‌ بزرگوارم‌ دکتر مهدی‌ محقق‌ و ایرج‌ افشار هم‌ پر پیمان‌ و شگفت‌آور باشد. استاد محقق‌ آلبومی‌ پرمایه‌ از نام‌ و نشان‌ صدها (آری‌ درست‌ خوانده‌اید: صدها) ایرانشناس‌ نامی‌ یا نامجو تدوین‌ کرده‌ است‌ که‌ تحسین‌ و اعجاب‌ هر اهل‌ فرهنگی‌ را جلب‌ می‌کند.

حال‌ باید به‌ بعضی‌ از ویژگی‌های‌ دفتر تلفنم‌ اشاره‌ کنم‌.

۱) غالباً یک‌ دو کلمه‌ و گاه‌ حتی‌ یک‌ دو جمله‌ در وصف‌ و معرفی‌ نام‌های‌ وارد شده‌ آورده‌ام‌.

۲) گاه‌ شعری‌ که‌ کسی‌ برایم‌ سروده‌، یا بیشتر از آن‌ بنده‌ برای‌ دوستان‌ عزیزم‌ سروده‌ام‌ در آنجا آمده‌. و اگر شعر بلند بوده‌ به‌ آن‌ و محل‌ چاپش‌ اگر چاپ‌ شده‌ اشاره‌ کرده‌ام‌. از این‌ جمله‌ است‌ شعرهای‌ بنده‌ درباره‌ شادروان‌ بیژن‌ جلالی‌، که‌ علاوه‌ بر این‌ شعرها دو مقاله‌ (اگر سه‌تا نباشد) درباره‌ شعر او نوشته‌ام‌ که‌ در کتاب‌ نبض‌ شعر چاپ‌ شده‌. نیز مشاعره‌ بلندبالا با دکتر سید علی‌ موسوی‌ گرمارودی‌ که‌ قصیده‌ سی‌ بیتی‌ بنده‌، و حدوداً شصت‌ بیتی‌ ایشان‌ در بعضی‌ محافل‌ شعر و ادب‌ خوانده‌ شده‌ و هر دو در چاپ‌ دوم‌ گزینه‌ من‌ از شعر ایشان‌ (از دست‌کم‌ ده‌ دفتر شعر) از سوی‌ نشر مروارید به‌ طبع‌ رسیده‌ است‌. دیگر غزلی‌ است‌ که‌ برای‌ استاد یدالله‌ مفتون‌ امینی‌ سروده‌ام‌:

سالها مفتونِ مفتون‌ امینی‌ بوده‌ام

محو شعرش‌ آسمانی‌ یا زمینی‌ بوده‌ام

و حضرت‌ ایشان‌ پس‌ از فاصله‌ای‌ کمتر از فاصله‌ دو سال‌ و نیمه‌ دکتر گرمارودی‌، غزل‌ شیوایی‌ که‌ از سر بنده‌ زیاد است‌ سروده‌اند تا در عین‌ خاطرنوازی‌، به‌ رسم‌ چند ساله‌ مشاعره‌ اخوانی‌ پاسخ‌ داده‌ باشند. این‌ دو شعر هم‌ مانند دو شعر اول‌ در یادگارنامه‌ بنده‌ که‌ شاخه‌های‌ شوق‌ نام‌ دارد (به‌ کوشش‌ علی‌ دهباشی‌، تهران‌، نشر قطره‌، ۱۳۸۷، دو جلد) درج‌ گردیده‌ و در پاکنویس‌ گسترده‌ و افسانه‌ای‌ دفتر تلفنم‌ امیدوارم‌ بیاید. اگر توفیق‌ الهی‌ یاری‌ فرماید بسیاری‌ از این‌ گونه‌ نوشته‌ها یا سروده‌ها را که‌ در دفتر کنونی‌ فقط‌ اشاره‌ای‌ به‌ آن‌ شده‌، در پاکنویس‌ اسطوره‌ای‌، تماماً خواهد آمد. متأسفانه‌ تک‌نسخه‌ بایگانی‌ خانوادگی‌ از کتاب‌ یادگارنامه‌ هم‌ هدیه‌ داده‌ شده‌، و نمی‌توانم‌ مطلع‌ و مقطع‌ غزل‌ شیرین‌ و شیوای‌ استاد مفتون‌ را نقل‌ کنم‌. دیگر مشاعره‌ با استاد بزرگ‌ غزل‌ اجتماعی‌، سرکار خانم‌ سیمین‌ بهبهانی‌ است‌ که‌ یک‌ غزل‌ درباره‌ ایشان‌ سروده‌ام‌ با این‌ آغاز:

اوستاد غزل‌ خانم‌ بهبهانی

روح‌ دارد همه‌ شعرهاش‌ از روانی

و در بیت‌ پایانی‌ غزلی‌ که‌ آغازش‌ چنین‌ است‌:

دلم‌ را به‌ دست‌ آور هنوزی‌ که‌ جان‌ دارم

نه‌ جان‌ بل‌ رمق‌ آنگه‌ دو مشت‌ استخوان‌ دارم

چنین‌ آورده‌ام‌:

مرا در غزل‌ استاد بجز بهبهانی‌ نیست

ببالم‌ که‌ استادی‌ چنین‌ نکته‌دان‌ دارم

دو شعر بنده‌ در دفتر شعرم‌ زنده‌ میری‌ چاپ‌ شده‌ است‌، اما پاسخ‌ بانو بهبهانی‌ بزرگ‌ در همان‌ یادگارنامه‌ آمده‌ است‌ که‌ آغازش‌ را این‌گونه‌ به‌ یاد دارم‌:

ای‌ دوست‌ با دستخطی‌ بر دوست‌ منّت‌ نهادی‌.

آری‌ شعرها بیشتر از این‌ است‌ و آرزومندم‌ بتوانم‌ نسخه‌ کامل‌ آنها را در پاکنویس‌ دفتر تلفن‌ بیاورم‌.

۳) عنصر دیگر که‌ در جلوی‌ بعضی‌ نام‌ها در دفتر تلفن‌ بنده‌ وارد شده‌ است‌، تاریخ‌ تولد، یا تاریخ‌ وفات‌ است‌ که‌ همین‌ ایام‌، تاریخ‌ درگذشت‌ استادان‌ سید محمدرضا جلالی‌ نائینی‌، و کیوان‌ سپهر را که‌ هر دو در اواسط‌ فروردین‌ ۱۳۸۹ درگذشتند، افزوده‌ام‌. و در اواخر زمستان‌ هم‌ تاریخ‌ درگذشت‌ شادروان‌ دکتر محمد خوانساری‌ را.

۴) دیگر عنصر ارجاع‌ است‌. یعنی‌ از شکل‌ دیگر اسم‌ به‌ شکل‌ اشهر و اکمل‌ آن‌ ارجاع‌ داده‌ام‌. مثلاً گرمارودی‌، سید علی‌ ← موسوی‌ گرمارودی‌، دکتر سید علی‌، که‌ طبعاً اولی‌ در ردیف‌ «گ‌» و دومی‌ در میم‌ آمده‌ است‌.

۵) ویژگی‌ بی‌سابقه‌ دفتر تلفن‌ پرشماره‌ ۵۰۰-۶۰۰ صفحه‌ای‌ بنده‌، ثبت‌ موضوعی‌ بسیاری‌ از نام‌هاست‌. مثلاً ذیل‌ «ویراستار» یا ذیل‌ «مترجم‌» یا از آنها مفصل‌تر ذیل‌ «قرآن‌ پژوهان‌» و «حافظ‌ پژوهان‌» چه‌ بسیار اسم‌ وارد شده‌ است‌، که‌ هر یک‌ ز دانش‌ برد توشه‌ای‌، و جهانی‌ است‌ بنشسته‌ در گوشه‌ای‌.

این‌ دفتر در هیئت‌ پریشانی‌ که‌ فعلاً دارد، شیرازه‌اش‌ در حال‌ از هم‌ گسستن‌ است‌. یک‌ بار فرزندم‌ حافظ‌ آن‌ را تجدید جلد و صحافی‌ کرده‌ است‌. باز هم‌ نیاز به‌ جلد جدید دارد، اما این‌ بار دیگر به‌ کلی‌ تعویض‌ و بازنویس‌ می‌شود. دفتر جدید تلفنم‌ در قطع‌ وزیری‌ است‌ و ۱۲۰۰ صفحه‌ دارد، با صحافی‌ ته‌دوخت‌ و شیرازه‌بندی‌ استوار، که‌ آن‌ را به‌ سفارش‌ دوست‌ دلبندم‌ جناب‌ آقای‌ مسعود کریمی‌، مدیر انتشارات‌ ناهید فراهم‌ کرده‌اند. مسعودآقا و اخوان‌ (نشر ناهید / نیلوفر / «دوستان‌») بیشترین‌ اثر را در حدود بیست‌ کتاب‌ از بنده‌ به‌ نحو مطلوب‌ و مرغوب‌ با یک‌ جهان‌ لطف‌ و صفا، چاپ‌ و تجدید چاپ‌ کرده‌اند که‌ مهمترین‌ آنها، طبع‌ و نشر ترجمه‌ام‌ از قرآن‌ کریم‌ در چهار قطع‌ است‌ که‌ جمعاً در مدت‌ زمانی‌ چهارده‌ ساله‌، آن‌ را بیست‌ بار تجدید چاپ‌ کرده‌اند. شمارگان‌ هر قطع‌ و هر چاپ‌ هم‌ به‌ لطف‌ الهی‌ بالا بوده‌ است‌. برعکس‌ «هدیه‌» یا قیمت‌ آن‌ که‌ همواره‌ پایین‌ بوده‌ است‌.

چنین‌ است‌ که‌ بنده‌ در بحبوحه‌ کارهای‌ توانفرسای‌ گونه‌گون‌ لاجرم‌ باید دفتر تلفنم‌ را در عین‌ آنکه‌ نظم‌ و نظام‌ بهتری‌ به‌ آن‌ می‌دهم‌ بازنویس‌ کنم‌. با قلم‌ خودنویس‌ و مرکب‌ / جوهر مشکی‌. گویی‌ زبان‌ حال‌ این‌ دفتر به‌ من‌ این‌ بیت‌ حافظ‌ است‌:

کلک‌ مشکین‌ تو روزی‌ که‌ ز ما یاد کند

ببرد اجر دوصد بنده‌ که‌ آزاد کند

اما بهار و هوای‌ خوش‌ این‌ ایام‌ نمی‌گذارد جمعیت‌ خاطر داشته‌ باشم‌، و گویی‌ زبان‌ حال‌ من‌ هم‌ از قول‌ حافظ‌ چنین‌ است‌:

چون‌ صبا مجموعه‌ گل‌ را به‌ آب‌ لطف‌ شست

کژ دلم‌ خوان‌ گر نظر بر صفحه‌ دفتر کنم‌

یک‌ ارجاع‌ موضوعی‌ در دفترم‌، ذیل‌ مدخل‌ «خوشنویسان‌» در حرف‌ «خ‌» آمده‌ است‌. در ذیل‌ کلمه‌ «خوشنویسان‌» چنین‌ آورده‌ام‌: نگاه‌ کنید به‌: استادان‌ سید محمد احصایی‌، ← که‌ تابلوی‌ با عظمتی‌ از بهترین‌ خود به‌ بنده‌ اهدا فرموده‌اند که‌ به‌ یادم‌ هست‌ ۶-۷ سال‌ پیش‌ که‌ خیال‌ اهدای‌ آن‌ را داشتند به‌ مقدسات‌ و جد اطهرشان‌ قسمشان‌ می‌دادم‌ که‌ این‌ کار را نکنند چون‌ این‌ کار را تکرارناپذیر می‌دانستم‌. مصراعی‌ از حافظ‌ را (حافظ‌ اسرار الهی‌ کس‌ نمی‌داند خموش‌) با دانگ‌ جلی‌ یعنی‌ با قلم‌ پهن‌ و درشت‌نویس‌، با جوهر ارغوانی‌ آتشین‌ همچون‌ خون‌ لاله‌، چلیپاوار نوشته‌اند. به‌ شیوه‌ سیاه‌مشق‌ (که‌ بعضی‌ از کلمات‌ روی‌ همدیگر می‌افتد). زمینه‌ هم‌ مشکی‌ و اندازه‌ تابلو حدوداً ۳۵×۴۰ سانتیمتر می‌نماید. دیگر از استادان‌ خوشنویسی‌ امروز ایران‌ که‌ با همه‌ دوستی‌ و ارادت‌ دارم‌ از جناب‌ استاد جلیل‌ رسولی‌ که‌ ۴-۵ مرقع‌ منتشر کرده‌اند و از هر یک‌ نسخه‌ای‌ به‌ این‌ دوستدار خود مرحمت‌ کرده‌، نام‌ برده‌ام‌. سپس‌ استاد بهرام‌ سالکی‌ که‌ چهار مصحف‌ به‌ اقلام‌ کوفی‌ پیرآموز تکامل‌ داده‌ شده‌ و کاملاً برای‌ مردم‌ امروز قابل‌ خواندن‌ (برعکس‌ خط‌ کوفی‌ اصل‌)، و ریحان‌ که‌ این‌ خط‌ بس‌ دلنشین‌ فراموش‌ شده‌ را هم‌ احیا کرده‌اند و نسخ‌، و چهارمی‌ مجموعه‌ای‌ یا آمیزه‌ای‌ از نسخ‌ و ریحان‌ خوشنگاری‌ کرده‌اند که‌ دو اثر از آنها (ریحان‌ و نسخ‌) چاپ‌ شده‌ و به‌ این‌ دوستدار خود هم‌ نسخه‌ای‌ اهدا فرموده‌اند. دیگر استاد عباس‌ اخوین‌ صاحب‌ کتابتی‌ شگرف‌ از دیوان‌ حافظ‌ که‌ بارها تجدید چاپ‌ شده‌ است‌ و فی‌الواقع‌ این‌ اثر در تاریخ‌ خوشنویسی‌ مقام‌ شامخی‌ دارد. دیگر استاد غلامحسین‌ امیرخانی‌ که‌ در سه‌ دهه‌ اخیر انجمن‌ خوشنویسان‌ را به‌ اعلی‌درجه‌ کارآیی‌ و کارآمدی‌ رسانده‌ و یک‌ مرقّع‌ از قرآن‌ نگاشته‌های‌ ایشان‌ منتشر شده‌ است‌ و بنده‌ در شرح‌ و معرفی‌ آن‌ در «دانشنامه‌ قرآن‌ و قرآن‌پژوهی‌» قلم‌ زده‌ام‌. دیوان‌ حافظ‌ کتابت‌ نستعلیق‌ ایشان‌ هم‌ شهره‌ شهر است‌. و در اینجا به‌ یاد یکی‌ دیگر از کوشش‌های‌ جناب‌ احصایی‌ می‌افتم‌ که‌ دیوان‌ حافظ‌ را به‌ قلم‌ کتابت‌ نوشته‌اند و بنده‌ افتخار تصحیح‌ آن‌ نسخه‌ را داشته‌ام‌ و شاید تا انتشار این‌ مقاله‌ و این‌ شماره‌ از بخارا، این‌ دیوان‌ معجزنشان‌ از سوی‌ انتشارات‌ زرین‌وسیمین‌ در بهترین‌ هیئت‌ نفیس‌ منتشر شود. دیگر از بزرگان‌ خوشنویس‌ از مرحوم‌ دانشفر همدانی‌ یاد کرده‌ام‌ که‌ تابلوی‌ خوشنوشته‌ هنرمندانه‌ای‌ که‌ با دانگ‌ جلی‌ رباعی‌ منسوب‌ به‌ ابن‌سینا را نوشته‌اند (دل‌ گرچه‌ در این‌ بادیه‌ بسیار شتافت‌..) به‌ این‌ بنده‌ اهدا فرموده‌اند. اگرچه‌ این‌ اهدا هم‌ علی‌رغم‌ میل‌ و برخلاف‌ رضای‌ خاطر من‌ بود. دیگر از استادان‌ خوشنویس‌ از جناب‌ امیر فلسفی‌ که‌ ایشان‌ هم‌ دیوان‌ حافظ‌ را با ظرافت‌ تمام‌ خوشنویسی‌ کرده‌اند که‌ در چند قطع‌ منتشر شده‌ است‌. نیز قرآن‌ کریم‌ ترجمه‌ استاد عبدالمحمد آیتی‌ را که‌ در کنار متن‌ قرآن‌ به‌ کتابت‌ نسخ‌ استاد بزرگ‌ احمد نیریزی‌ آمده‌ است‌. دیگر از خوشنویسان‌ خطّه‌ خطاط‌پرور قزوین‌ که‌ به‌ حق‌ پایتخت‌ خوشنویسی‌ است‌ نام‌ برده‌ام‌ از جمله‌ از استاد محصّص‌، استاد احمد ابوطالبیان‌ که‌ ایشان‌ هم‌ تابلوی‌ ارزشمندی‌ از نگاشته‌های‌ برجسته‌ خود (به‌ هر دو معنا) به‌ بنده‌ التفات‌ فرموده‌اند. و به‌ درخواست‌ آقای‌ دهباشی‌ و بنده‌ شرح‌ حال‌ پربار و پراطلاعی‌ درباره‌ میرزا غلامرضا اصفهانی‌ که‌ از نوابغ‌ مسلّم‌ خوشنویسی‌ در بیش‌ از یک‌ قرن‌ پیش‌ است‌، نوشته‌اند که‌ امیدوارم‌ در همین‌ شماره‌ بخارا که‌ در دست‌ دارید درج‌ شده‌ باشد. عکس‌ یا عکس‌هایی‌ از میرزا غلامرضا و تصاویری‌ از نمونه‌های‌ خط‌ او را هم‌ همراه‌ مقاله‌ فرستاده‌اند. در هیچ‌ منبعی‌ از تذکره‌ها و تواریخ‌ خط‌ یا فرهنگ‌ زندگینامه‌ها شرح‌ حال‌ جامع‌تری‌ از او نیامده‌ است‌. این‌ هم‌ گفتنی‌ است‌ که‌ آقای‌ ابوطالبیان‌ مجموعه‌دار و خط‌پژوه‌ خبره‌ای‌ هم‌ هستند. دیگر از خوشنویسان‌ قزوینی‌ که‌ آنان‌ نیز مجموعه‌دار و خط‌شناس‌اند باید از استادان‌ پگاه‌ قزوینی‌ و امیر عاملی‌ که‌ هر دو قطعه‌ای‌ هنرمندانه‌ به‌ بنده‌ اهدا فرموده‌اند یاد کنم‌. آقای‌ عاملی‌ شاعر توانایی‌ هم‌ هستند. نیز از برادر هنرمندم‌ قوام‌الدین‌ که‌ نمونه‌هایی‌ از خوشنوشته‌های‌ بیست‌ سال‌ پیش‌ او زینت‌افزای‌ منزل‌ ماست‌ که‌ زیوری‌ جز چند قطعه‌ خط‌ و قفسه‌های‌ کتاب‌ ندارد. به‌ یاد دارم‌ که‌ در فرصتی‌ که‌ حضرت‌ استاد سید محمد احصایی‌ یکی‌ از تابلوهای‌ خوشنویسی‌ برادرم‌ را (سیاه‌ مشق‌ با قلم‌ دو دانگ‌: کارم‌ چو زلف‌ یار پریشان‌ و درهم‌ است‌) ملاحظه‌ فرمودند، شیوه‌ خوش‌ و اجرای‌ استوار آن‌ را ستودند و گفتند از نظر نسب‌شناسی‌ این‌ خط‌ از طریق‌ شیوه‌ شادروان‌ کاوه‌ به‌ خوشنویس‌ بزرگ‌ میرزا رضا کلهر می‌رسد. دیگر از استاد یداللّه‌ کابلی‌ و اسرافیل‌ شیرچی‌ یاد کرده‌ام‌ که‌ از استادان‌ بزرگ‌ شکسته‌ نستعلیق‌ هستند. دیگر استاد خسرو روشن‌ که‌ صاحب‌ ابتکار قابل‌ توجهی‌ است‌ که‌ خط‌ حجمی‌ است‌. یعنی‌ خوشنویسی‌ بر روی‌ فلز، که‌ هر قطعه‌ای‌ مانند مجسمه‌ پایه‌ دارد و روی‌ میز یا طاقچه‌ قرار می‌گیرد. دو تابلو یکی‌ سوره‌ حمد به‌ نستعلیق‌ دانگ‌ جلی‌، و دیگری‌ تابلوی‌ خط‌ نستعلیق‌ جلی‌ که‌ چنین‌ نوشته‌ شده‌: «یا علی‌ ذاتت‌ ثبوت‌ قل‌ هواللّه‌ احد» به‌ بنده‌ مرحمت‌ کرده‌اند. در پایان‌ این‌ مطلب‌، این‌ را هم‌ عرض‌ کنم‌ که‌ نام‌ بردن‌ از تابلوهای‌ اهدایی‌ این‌ سروران‌، از جهت‌ حق‌گزاری‌ و حق‌شناسی‌ و تشکر است‌، وگرنه‌ خدا می‌داند که‌ بنده‌ از هدیه‌ گرفتن‌، ذاتاً فراری‌ام‌ چون‌ شدیداً احساس‌ دین‌ می‌کنم‌. و چگونه‌ می‌توان‌ این‌ هدیه‌های‌ منحصر به‌ فرد را پاسخ‌ داد؟ البته‌ گاهی‌ برای‌ بعضی‌ از این‌ بزرگان‌ شعری‌ سروده‌ام‌. از جمله‌ قصیده‌ای‌ برای‌ استاد سید محمد احصایی‌، چند رباعی‌ برای‌ استاد جلیل‌ رسولی‌، قطعه‌ و غزل‌ و قصیده‌ و رباعی‌ برای‌ استاد بهرام‌ سالکی‌ و چند مورد دیگر که‌ هم‌اکنون‌ حضور ذهن‌ ندارم‌.

جدیدترین‌ نامی‌ که‌ در ذیل‌ کلمه‌ خوشنویسان‌ در دفتر تلفنم‌ آورده‌ام‌ استاد سید وحید موسوی‌ جزایری‌ احیاگر خط‌ کوفی‌ با افزایش‌ بسی‌ آرایه‌های‌ گرافیکی‌ امروزه‌پسند است‌.

یک‌ عنصر دیگر در دفتر تلفن‌ قدیمی‌ من‌ که‌ به‌ شکل‌ فعلی‌اش‌ ۱۳ سال‌ سن‌ دارد، به‌ شعر درآوردن‌ بعضی‌ از شماره‌هاست‌. از جمله‌ شماره‌های‌ تلفن‌ ثابت‌ و موبایل‌ (به‌ تعبیر بنده‌: همراهه‌) دوست‌ دانشمندم‌ آقای‌ سیامک‌ عاقلی‌ را چنین‌ منظوم‌ کرده‌ام‌:

عاقلی‌ این‌‌گونه‌ از یادم‌ گذشت

هشتصد و سه‌، نهصد و هشتاد، هشت

+

نمره‌ دیگر بدون‌ هیچ‌ رنج

چارصد و سه‌، چهارصد و شش‌، بیست‌ و پنج

(که‌ البته‌ باید یادآور شوم‌ که‌ به‌ شماره‌ دوم‌ کُد ۰۹۱۲ هم‌ اضافه‌ می‌شود. یا همراهه‌ فرزند وسطی‌ام‌ عارف‌ را چنین‌ آورده‌ام‌:

همراهه‌ عارفی‌ سرمست

پنجاه‌ یک‌ و شصت‌ و هفت‌ و چهارشصت‌

چارشصت‌ یعنی‌ ۴۶۰. اما مدتی‌ است‌ که‌ در فکر و خیال‌ پاکنویس‌ دفتر تلفنم‌ و نوشتن‌ آن‌ در دفتر جدید هستم‌. اولین‌ فرد از حرف‌ «آ» را که‌ شادروان‌ سید جلال‌ آشتیانی‌ است‌ و در حدود چهل‌ سال‌ سابقه‌ دوستی‌ با ایشان‌ داشتم‌، و در ۳/۱/۸۴ درگذشته‌اند، می‌آورم‌:

آشتیانی‌، استاد سید جلال‌الدین‌ (۱۳۰۴-۱۳۸۴) نشانی‌: مشهد، سناباد، ۸۴۱۳۲۷۴ + ۰۵۱۱ مشهد چهارراه‌ راهنمایی‌، گلچهره‌ شمالی‌، پلاک‌ ۳۹.

بزرگترین‌ عارف‌ / عرفان‌پژوه‌ و حکیم‌ الهی‌ در عصر جدید که‌ شارح‌ و پیرو مکتب‌ ابن‌ عربی‌ (درگذشته‌ ۶۳۸ ق‌) بود. ایشان‌ بیش‌ از ۵۰ اثر از خود باقی‌ گذاشت‌ که‌ همه‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌. در آن‌ میان‌ شرح‌ فصوص‌ قیصری‌ و شرح‌ فصوص‌ جَندی‌ و شرحی‌ نیز که‌ خود در میانسالی‌ بر فصوص‌ نوشته‌اند و تصحیح‌ و مقدمه‌ شرح‌ تائیه‌ ابن‌ فارض‌ (درگذشته‌ ۶۳۲ ق‌)، اثر فرغانی‌، به‌ فارسی‌، مهمتر است‌. اولین‌ اثر استاد مرحوم‌، هستی‌ از نظر فلسفه‌ و عرفان‌ نام‌ دارد که‌ آن‌ را در حدود سی‌ سالگی‌ نوشته‌ و استاد علامه‌ حضرت‌ آیت‌الله‌ سید ابوالحسن‌ رفیعی‌ قزوینی‌ بر آن‌ تقریظ نوشته‌اند.

نشر فرزان‌ که‌ اعضای‌ مؤسس‌ آن‌ آقایان‌ دکتر داریوش‌ شایگان‌، کامران‌ فانی‌ و بنده‌ هستیم‌ [تأسیس‌ در سال‌ ۱۳۷۳، ناشر سال‌ به‌ گمانم‌ در سال‌ قبل‌ از ۱۳۸۰ که‌ تا امروز یعنی‌ ۱۳۸۷ در حدود ۳۰۰ اثر منتشر کرده‌. باید بیفزایم‌ که‌ جناب‌ آقای‌ دکتر هرمز همایون‌پور هم‌ از اعضای‌ مؤسس‌ بود، ولی‌ در حدود سال‌ ۱۳۸۳ به‌ دلایلی‌ استعفا کرد و سرکار خانم‌ گلی‌ امامی‌ (همسر استاد کریم‌ امامی‌) به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ مدیریت‌ عامل‌ فرزان‌ را عهده‌دار بود. دو عضو دیگر بعدها قبل‌ از استعفای‌ آقای‌ همایون‌ به‌ فرزان‌ پیوستند: مهندس‌ تورج‌ اتحادیه‌ که‌ پس‌ از استعفای‌ خانم‌ امامی‌ مدیریت‌ عامل‌ را عهده‌دار است‌. دیگر آقای‌ مهندس‌ فرهاد بشارت‌ دارنده‌ آب‌ معدنی‌ دماوند].

باری‌ این‌ مؤسسه‌ در سال‌های‌ اولیه‌ فعالیتش‌ جشن‌نامه‌ / یادگارنامه‌ای‌ به‌ نام‌ خرد جاودان‌ به‌ کوشش‌ آقایان‌ علی‌ اصغر محمدخانی‌ و حسن‌ سیدعرب‌ درباره‌ استاد آشتیانی‌ منتشر کرد.

بنده‌ در این‌ کتاب‌ ارجمند مقاله‌ای‌ دارم‌ با عنوان‌ «تصویری‌ از جوانی‌ استاد آشتیانی‌». استاد آشتیانی‌ دوست‌ نزدیک‌ پدرم‌ از سال‌های‌ ۱۳۳۰ به‌ بعد بود. یعنی‌ تا پایان‌ عمر پدرم‌ (درگذشته‌ ۲۲ اسفند ۱۳۵۵).

بنده‌ که‌ متولد ۱۳۲۴ در قزوین‌ هستم‌ درست‌ ۲۰ سال‌ از شادروان‌ آشتیانی‌ کوچکتر بودم‌. لذا در آن‌ مقاله‌ خاطرات‌ نوجوانی‌ خود را که‌ در حدود ۱۵-۱۶ ساله‌ بودم‌ از ایشان‌ که‌ در حدود ۳۵ ۳۶ ساله‌ بود نقل‌ کرده‌ام‌. این‌ خاطرات‌ را که‌ پس‌ از حدودِ اینک‌ ۵۰ سال‌ هنوز در ذهن‌ و ضمیرم‌ زنده‌ است،‌ ابتدا در اوایل‌ زندگینامه‌ خودنوشتم‌ آورده‌ام‌. زندگینامه‌ خودنوشت‌ بنده‌ فرار از فلسفه‌ نام‌ دارد. در سال‌ ۱۳۷۶ نوشته‌ شده‌ و یک‌ سال‌ بعد (۱۳۷۷) از سوی‌ نشر جامی‌ به‌ مدیریت‌ آقای‌ حسین‌ دهقان‌ چاپ‌ شده‌ است‌ نیز ← خرمشاهی‌، بهاءالدین‌. پس‌ اولین‌ مقاله‌ بنده‌ درباره‌ حضرت‌ استاد آشتیانی‌ در دو جا (فرار از فلسفه‌، و خرد جاودان‌) چاپ‌ شده‌.

از جناب‌ آقای‌ حسن‌ لاهوتی‌ مترجم‌ کوشای‌ مولوی‌پژوه‌ معاصر باید به‌ نیکی‌ یاد کنم‌. ایشان‌ از اوایل‌ سال‌های‌ دهه‌ چهل‌ (۱۳۴۰) که‌ استاد آشتیانی‌ از قم‌ به‌ مشهد مقدس‌ کوچیدند، و در دانشکده‌ الهیات‌ به‌ تدریس‌ پرداختند، بیش‌ از چهل‌ سال‌ همراه‌ با اعضای‌ خانواده‌ باوفای‌ خود با ایشان‌ همخانه‌ شدند و به‌ویژه‌ در دو سال‌ پایانی‌ عمر پربار و برکت‌ استاد، هیچ‌ از شرط‌ خدمت‌ و دوستداری‌ فرو نگذاشتند. حضرت‌ استاد آشتیانی‌ پس‌ از مدتها بستری‌ شدن‌، و به‌ حال‌ اغما رفتن‌ (در ماه‌های‌ آخر) در سوم‌ فروردین‌ ۱۳۸۴ در ۸۰ سالگی‌ در «دامگه‌ حادثه‌» به‌ ملکوت‌ اعلی‌ و جوار رحمت‌ الهی‌ پر کشیدند. نامی‌ نیک‌ و آثاری‌ نیکو یادگار نهادند. در سال‌ ۱۳۵۶ که‌ همراه‌ جناب‌ فانی‌، یا شاید همراه‌ با مادر و همسرم‌ برای‌ زیارت‌ به‌ مشهد مشرف‌ شده‌ بودم‌، خدمت‌ استاد شرفیاب‌ شدم‌. یک‌ جهان‌ صفا بود. جهانی‌ بود بنشسته‌ در گوشه‌ای‌. تحت‌ تأثیر وارستگی‌ و «حیات‌ طیّبه‌» ایشان‌ غزلی‌ سرودم‌، که‌ در دومین‌ دفتر شعرم‌ (زنده‌ میری‌) و نیز در سومین‌ (آه‌ و آیینه‌) چاپ‌ شده‌ است‌، و یادگاری‌ را در اینجا بازنگاری‌ می‌کنم‌:

نشسته‌ بود و جهان‌ چون‌ کتاب‌ در پیشش

نسیم‌ عالم‌ بالا ربوده‌ از خویشش‌

نه‌ گرد حادثه‌ را در زلالی‌اش‌ راهی

نه‌ از کدورت‌ ایام‌ بیم‌ تشویشش‌

طلسم‌ باطل‌ نام‌ و نوا به‌ سنگ‌ زده

ز قید لحظه‌ رها رأی‌ سرمداندیشش‌

به‌ کیمیای‌ ابد نیز آستین‌ افشان

دل‌ توانگر دریا شکوه‌ درویشش‌

چه‌ آفتاب‌ خوشی‌ در درون‌ او می‌تافت

که‌ آفتاب‌ یکی‌ ذرّه‌ بود در پیشش‌

ز خویش‌ رسته‌ و بسیاردان‌ و کم‌گفتار

جز این‌ قدر نتوان‌ گفت‌ از کم‌ و بیشش‌

نوشته‌اش‌ همه‌ فصل‌الخطاب‌ و قول‌الفصل

به‌ خامه‌ای‌ که‌ بسی‌ نوش‌هاست‌ در نیشش‌

چنانکه‌ علم‌ بجز نقطه‌ای‌ نبود اول

بغیر حرف‌ وفا هیچ‌ نیست‌ در کیشش‌

به‌ بند مهر چنان‌ گردن‌ دلم‌ را بست

که‌ گرچه‌ با همه‌ بیگانه‌ بود شد خویشش‌

[تابستان‌ ۱۳۵۶]

سادگی‌ این‌ شعر عمق‌ علاقه‌ و ارادت‌ مرا به‌ این‌ بزرگمرد عرصه‌ حکمت‌ و عرفان‌ اسلامی‌ نشان‌ می‌دهد. بیش‌ از بیست‌ سال‌ پس‌ از سرودن‌ این‌ شعر، جایزه‌ یا نشان‌ درجه‌ یک‌ دانش‌ و فرهنگ‌ به‌ استاد آشتیانی‌ تقدیم‌ شد. بنده‌ در تبریک‌ این‌ تقدیر رباعی‌ زیر را سرودم‌ و تلفنی‌ برای‌ آقای‌ لاهوتی‌ خواندم‌ که‌ نوشت‌ و برای‌ استاد خواند:

عرفان‌ چه‌ زبان‌ خوش‌ بیانی‌ به‌ تو داد

از چشم‌ بدان‌ خط‌ امانی‌ به‌ تو داد

تو نام‌ به‌ فرهنگ‌ زمان‌ بخشیدی‌

فرهنگ‌ زمان‌ نیز نشانی‌ به‌ تو داد

در سال‌ ۱۳۷۵ که‌ ترجمه‌ همراه‌ با توضیح‌ و واژه‌نامه‌ بنده‌ از قرآن‌ کریم‌ منتشر شد، نسخه‌ای‌ برای‌ ایشان‌ فرستادم‌. پس‌ از چند روز از مشهد تلفن‌ زدند و «توفیق»‌ این‌ ترجمه‌ را به‌ بنده‌، با بیانی‌ بس‌ باصفا و خالصانه‌ تبریک‌ گفتند. سپس‌ افزودند آقای‌ خرمشاهی‌ چرا به‌ شرح‌ و توضیحات‌ عرفانی‌ در مقام‌های‌ مناسب‌ نپرداخته‌اید؟ گفتم‌ حضرت‌ استاد این‌ کار از بزرگانی‌ چون‌ شما برمی‌آید و ارتجالا این‌ بیت‌ در ذهنم‌ ساخته‌ شد و به‌ ایشان‌ عرض‌ کردم‌:

من‌ نه‌ شاهینم‌ و کوتاه‌ بُوَد پروازم‌

من‌ ز تفسیر به‌ تأویل‌ نمی‌پردازم‌

ایشان‌ از حاضر جوابی‌ و بدیهه‌سرایی‌ من‌ خنده‌ای‌ شاید از سر تصدیق‌ سر دادند.

«اما در سال‌ ۱۳۸۳ به‌ویژه‌ ماه‌های‌ آخر آن‌ سال‌، حال‌ استاد که‌ دچار فراموشی‌ بیمارگونه‌ (آلزایمر) هم‌ شده‌ بودند، رو به‌ وخامت‌ نهاد. گاه‌ ایشان‌ را به‌ بیمارستان‌ منتقل‌ می‌کردند گاه‌ به‌ منزل‌ می‌آوردند و به‌ تعبیر جناب‌ لاهوتی‌ بیمارستان‌ را به‌ منزل‌ می‌آوردند.

به‌ واقع‌ نه‌ فقط‌ اعتقاد علمی‌، بلکه‌ چه‌ بسیار و ژرفاژرف‌ تعلق‌ خاطر عاطفی‌ به‌ استاد آشتیانی‌ داشتم‌. در گذشته‌های‌ دور اوایل‌ و اواسط‌ دهه‌ ۳۰ (۱۳) ایشان‌ به‌ مدت‌های‌ طولانی‌ یک‌ ماه‌ و دو ماه‌ به‌ درخواست‌ و دعوت‌ پدرم‌، نیز برای‌ کسب‌ فیض‌ از محضر درس‌ و بحث‌ حکمت‌ و عرفان‌ حضرت‌ آیت‌الله‌العظمی‌ حاج‌ سید ابوالحسن‌ رفیعی‌ قزوینی‌، به‌ قزوین‌ و منزل‌ ما تشریف‌ می‌آوردند و پدرم‌ از محضر ایشان‌ حظ‌ روحی‌ بسیار می‌برد و با هم‌ در اغلب‌ جلسات‌ درس‌ به‌ویژه‌ درس‌ اسفار اربعه‌ی‌ حضرت‌ استاد رفیعی‌ حاضر می‌شدند. و شب‌ها تا دیروقت‌ در اتاق‌ حسینیه‌ منزل‌ ما با هم‌ به‌ مباحثه‌ در زمینه‌ درسی‌ که‌ جدیداً دریافته‌ بودند، یا مباحثه‌ آزاد می‌پرداختند که‌ شرح‌ نسبتاً کامل‌ آن‌ را البته‌ از دید نارس‌ و نورس‌ نوجوانی‌ ۱۶-۱۷ ساله‌ که‌ بودم‌، در فرار از فلسفه‌ (زندگینامه‌ خودنوشت‌ خود) آورده‌ام‌. این‌ را هم‌ ناگفته‌ نگذارم‌ که‌ فیلسوف‌ والامقام‌ معاصر، برادر و سرور و استاد دانشمندم‌ جناب‌ آقای‌ دکتر غلامحسین‌ ابراهیمی‌ دینانی‌ در آن‌ ایام‌، در کسوت‌ روحانیت‌، در قزوین‌ ساکن‌ و در آن‌ بحثها حاضر بودند. استاد دکتر سیدحسین‌ نصر و شادروان‌ استاد فروزانفر هم‌ گاه‌ به‌ این‌ محضر می‌پیوستند.

باری‌ اذا وقعت‌ الواقعه‌ فرا رسید و در سوم‌ فروردین‌ ۱۳۸۴ عید ما، با درگذشت‌ حضرت‌ استاد سید جلال‌الدین‌ آشتیانی‌، عزا شد.

درباره‌ مقام‌ علمی‌ و کار و کارنامه‌ پر بار ایشان‌ چند سخنرانی‌ کردم‌. از جمله‌ یکی‌ همراه‌ با جناب‌ استاد دینانی‌ در مؤسسه‌ پژوهشی‌ حکمت‌ و فلسفه‌ (انجمن‌ فلسفه‌). دو مقاله‌ هم‌ در شناساندن‌ مقام‌ رفیع‌ علمی‌ ایشان‌ با عنوان‌های‌ «چرا آشتیانی‌ از سنت‌ فراتر نرفت‌؟»، و «او خود سنت‌ بود» نوشتم‌ که‌ اولی‌ در یکی‌ از مجموعه‌های‌ مقالاتم‌ (از سبزه‌ تا ستاره‌) آمده‌ است‌. یاد شریفش‌ گرامی‌ باد.

۲۷ مردادماه‌ ۱۳۸۷