حافظ و قرآن / استاد بهاءالدین خرمشاهی

دسته: مقالات منتشر شده در 28 بهمن 1395
نوشته شده توسط Super User بازدید: 537

انس حافظ با قرآن کریم و تأثیر قرآن از جهات گوناگون، امری مسلم و مسأله‌ای است که جمله حافظ‌شناسان در آن اتفاق نظر دارند و برآنند که بی‌گمان یکی از عوامل، یا مهمترین عامل انتخاب واژه «حافظ» به عنوان نام شعری یا تخلص خواجه از سوی وی، حافظ قرآن بودن و انس این شاعر با قرآن کریم بوده است. تأثیر قرآن بر شعر حافظ و تأثّر خواجه از کلام وحی، به‌ طورکلی از دو دیدگاه قابل بررسی است:

۱ـ از لحاظ صورت یا ساختار: ساختار یا ساختمان غزلهای حافظ که ابیاتش بیش از هر غزل‌سرای دیگر، استقلال، یعنی تنوع و تباعد دارد، بیش از آنچه متأثر از سنت غزل‌سرایی فارسی باشد، متأثر از ساختمان سُور و آیات قرآن است. غزل در زبان فارسی، از بابت انسجام یا پراکندگی معنایی دو گونه است:

الف) غزل منسجم یا پیوسته، غزلی است که ابیات آن همانند قصیده انسجام معنایی دارند. تا پیش از ظهور حافظ، غزل غزل‌سرایان از انوری، سنایی، عطار و مولوی تا سعدی دارای پیوستگی و انسجام معنایی است.

ب) غزل پاشان یا نامسنجم و غیرپیوسته، غزلی است که ابیات آن به ظاهر دارای انسجام معنایی نیستند، بلکه در هر بیت مضمونی دیگر و مسأله‌ای متفاوت با مسأله طرح‌شده در بیتهای دیگر مطرح می‌شود. غزل حافظ چنین است و این به تعبیر آربری ـ قرآن‌شناس و حافظ‌شناس انگلیسی ـ انقلابی است که حافظ در غزل کرده است. حافظ دریافت که ضمن حفظ وحدت غزل، می‌توان در یک غزل به طرح چند مضمون بپردازد؛ مضامینی که ظاهراً با یکدیگر بی‌ارتباطند؛ اما پرداخت کلی آنها به گونه‌ای است که در نهایت یک هماهنگی هنرمندانه و دلپذیر می‌یابند.

این مسأله چنان‌که برخی گمان کرده‌اند، ربطی به عملکرد کاتبان در برهم زدن ترتیب و توالی منطقی ابیات غزلها ندارد، بلکه بدان سبب است که سبک شعر حافظ چونان قرآن کریم خطی و تک‌مضمونی نیست؛ یعنی حافظ اسیر یک خط باریک معنایی نیست که ملزم باشد آن ‌را از آغاز تا پایان غزل دنبال کند؛ بلکه سبک وی حجمی ـ حلقوی است و سیری دوری و دایره‌ای دارد و در همه سو می‌گسترد ؛ یعنی در عین حفظ وحدت، به مضامین مختلف می‌پردازد و سراپا حضور و هشیاری است، درست مثل نفس آدمی با تداعی معانی غریب آن که بسیار چیزها را در فیضان خویش می‌گنجاند و همه چیز را در خود حل می‌کند، ولی وحدت و هویت خود را از دست نمی‌دهد.

پیش از آربری، گوته بـا سیال خـواندن شعر حافظ، و هامر ـ پورگشتال با تشبیه آن به گردن‌بند مروارید که دانه‌های [= ابیات] آن را رشته‌ای نامرئی به هم می‌پیوندد، به گسستگی ظاهری غزل حافظ توجه کرده بودند و آربری در واقع، بار دیگر از این معنا سخن گفت.

سنجش غزلهای حافظ با قصاید و مثنویهای او که نسبت به غزلها منسجم‌ترند، این حقیقت را روشن می‌سازد که به‌هیچ روی قصاید و مثنویها هنری‌تر و مؤثرتر از غزلهای این شاعر نیستند و این بدان معناست که گسستگی ظاهری غزلها و پیوستگی باطنی آنها و در یک کلام، قرآن‌گونگی آنها موجب بی‌مانندی‌شان شده است، درست همان‌گونه که سوره یوسف(ع) با انسجام معنایی آن، به هیچ روی هنری‌تر و مؤثرتر از سوره‌های دیگر قرآن کریم نیست. از سوره‌های کوتاه چند آیه‌ای قرآن کریم گرفته تا یک مورد مشهور یعنی آیه «دینر تداینر مداینه» (بقرهر۲ر۲۸۲)، که یک صفحه منسجم است در سایر سوره‌ها، که ۸۰ تا ۹۰درصد قرآن کریم را تشکیل می‌دهد، از مسائل گوناگون، اعم از احکام، اخلاق، آیات الهی، زندگی پیامبران و صالحان، ایمان و اسلام، کفر و زندقه و نفاق، مرگ و زندگی و مسائل مختلف دیگر سخن در میان آمده است؛ چنان‌که در بلندترین سوره قرآن کریم، سوره بقره، که در حدود دو جزء و نیم قرآن است، و در کتابت مشهور عثمان طه ۴۸ صفحه، افزون بر ۵۰ موضوع طرح شده است، غزلهای حافظ نیز درست و راست به همین صورت، یعنی قرآن‌گونه‌اند و حافظ یک جهان حرف و حکمت و معنا را در یک غزل چندبیتی، غزلهایی غالباً مشتمل بر ۷ تا ۹ بیت، گنجانده، و به تعبیر خودش «لطایف حکمی [را] با کتاب قرآنی» جمع کرده است.

حافظ آن همه حرف را فقط به شرطی و در هیأتی می‌توانسته است باز گوید که شیوه قرآنی در پیش گیرد؛ یعنی بتواند در هر بیت یا هر چند بیت از یک غزل، ساز و سرودی دیگر سر کند و از مسائل گوناگون چون: عشق‌و رندی و رند، زهد ریا، وعظ و واعظ، خرابات و میکده، صومعه و خانقاه، تسبیح و خرقه، شریعت و طریقت، بهار و باغ و گل و خوشباشی و شادخواری و اغتنام فرصت، درس و دعا، وصل و فراق و هجران، پیر مغان و جام‌جم، کیخسرو و سیاوش و همانند آن سخن در میان آورد. این گسستگی ظاهری و پیوستگی باطنی، چه نسبت به قرآن کریم و چه نسبت به غزلهای حافظ، از آغاز نزول وحی و ظهور سخن آسمانی خواجه، پرسش برانگیز و بحث‌برانگیز بوده است و نشان‌دهنده این معنا که اولاً پدیده، پدیده‌ای است تازه و بدیع و با آنچه تا آن زمان ظاهراً با آن همانندی داشته، متفاوت است؛ ثانیاً امری است تأمل برانگیز و جالب توجه که اذهان جستجوگر را به خود می‌خواند و به شگفتی وا می‌دارد، حتى اگر این شگفتی منشأ نقد و انتقاد گردد، چنان‌که در عصر پیامبر(ص) و در زمان نزول وحی، یهودیان در اعتراض به اسلام از تناسق (انسجام) تورات و عدم تناسق قرآن کریم سخن گفتند تا در اصالت قرآن و سرانجام در اصالت و اعتبار آیین اسلام القای شک کنند و خطاب به پیامبر(ص) گفتند: ما نیز همانند آنچه تو آورده‌ای، می‌توانیم فراهم آوریم و در نتیجه آیه «قُل لئن اجتمعت الانسُ و الجنُّ على ان یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله» (اسراءر۱۷ر ۸۸) نازل شد. بعدها نیز این پرسش به صورتهای گوناگون طرح شد و این سخن در میان آمد که اگر قرآن جزء جزء و قسمت به قسمت می‌بود، یعنی طبقه‌بندی موضوعی می‌داشت و هر دانش در جای خود قرار می‌گرفت، نظم آن بهتر و فایده آن افزون‌تر می‌شد و قرآن‌شناسان چنین پاسخ آوردند که: اولاً جمع مسائل مختلف در سوره‌ای واحد و در یک گروه از آیات، دارای فایده‌ای عامتر است؛ ثانیاً این شیوه، جذاب‌تر و دارای تأثیری حیرت‌انگیز است.

در مورد غزلهای حافظ نیز پرسش از دیرباز و ظاهراً از روزگار خود حافظ مطرح بوده است. بنا به گزارش صاحب کتاب حبیب‌السیر، شاه شجاع که خود نیز مدعی شاعری بود، بر خواجه ایراد گرفت و بر شیوه غزل‌سرایی حافظ ـ که آن روزگار سابقه نداشت ـ انتقاد کرد و تنوع مضمونی و تکثر معانی ابیات غزل حافظ، یعنی همان گسیختگی ظاهری و پیوستگی باطنی غزلها را، که دریافت آن دشوار است، «خلاف طریقت بلغا» اعلام کرد و پاسخی هوشمندانه و سبک‌شناسانه از حافظ شنید که: «معذلک شعر حافظ در آفاق اشتهار یافته و نظم دیگر حریفان پای از دروازه شیراز بیرون نمی‌نهد!» این گفتگو که معلوم نیست واقعیت داشته باشد، دارای حقیقتی انکار‌ناپذیر است و آن اینکه بحث بر سر سبک و سیاق شعر حافظ در روزگار خواندمیر (درگذشتة حدود ۹۴۲قر۱۵۳۵م) یعنی در نیمه اول سده ۱۰ق و در عصر تیموریان، بحثی جدی بوده است و منتقدان به روش بدیع حافظ در غزل‌سرایی و به مسأله‌ای که امروز از آن به «گسستگی ظاهری» یا «پاشانی» تعبیر می‌کنیم، نظر و نگاه مثبت داشته‌اند، وگرنه پاسخی این سان دقیق در دفاع از خواجه بر زبان او جاری نمی‌ساختند و چنین است که اگر کلام الهی، به تعبیر قرآن‌شناسان «نسیجُ وحده» یعنی «تافته‌ای است جدا بافته» و متفاوت با هر نظم و نثر برجسته و فصیح و بلیغی که پیش و پس از نزول قرآن کریم از سوی ادیبان پدید آمده است، شعر حافظ نیز نه فقط در قیاس با غزلهایی که پیش از حافظ سروده‌اند، که حتى در مقایسه با برترین غزلهای سروده شده پس از خواجه نیز متفاوت، و به اصطلاح «تافته جدا بافته» است و این حاصل انس حافظ با قرآن کریم و هوشمندی ذاتی او ست، چنان‌که خود تصریح کرده است: «هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم».

حافظ خود از دیگرگونه بودن سخنش و تفاوت آن با سخن دیگر شاعران و نیز از سبک و سیاقی که در پیش گرفته بوده، آگاهی داشته است، چنان‌که هم از اشتیاق خود در سرودن «نظم پریشان» خویش که یادآور گسستگی ظاهری غـزلهای اوست سخن گفتـه، و هم بـه حـاصل درپیش‌گرفتن ایـن روش کـه امروز از آن بـه استقلال معنایی هر بیت تعبیر می‌شود، توجه کرده است؛ بدین معنا که هر بیتش، «بیت‌الغزل» است: «شعر حافظ، همه بیت‌الغزل معرفت است».

سرانجام اشاره صریح حافظ به تازگی سبک خود، که نتیجه آن درنوردیدن زمین و زمان و عالم‌گیر شدن شعر اوست در مثنوی «آهوی وحشی»، درخور توجه خاص است: «تو گوهر بین و از خرمهره بگذرر ز طرزی کان نگردد شهره بگذر» و خواجه توفیق خود را در اتخاذ این روش تازه و به تعبیر خود در «نوشتن نظم پریشان» و جمع کردن «لطایف حکمی با کتاب قرآنی»، توفیقی الهی می‌داند و تصریح می‌کند که: «قبول خاطر و لطف سخن خداداد است».

 

۲ـ از لحاظ معنی یا محتوا: همان سان که ساختار غزلهای حافظ همچون ساختار سوره‌های قرآن است، بسیاری از معانی بلند ابیات حافظ نیز معانی قرآنی است. استفاده حافظ از معانی قرآنی به سه گونه یا به سه شیوه صورت پذیرفته است:

الف) ترجمه که صنعتی بدیعی است و آن، منظوم ساختن معنای بیتی عربی به فارسی یا بیتی فارسی به عربی است. این صنعت در باب ترجمه آیه‌ای از آیات قرآنی نیز صادق است؛ چنان‌که حافظ آیه «لا تزرُ وازرهٌ وزر اُخرى: هیچ باربرداری بار گناه دیگری را بر نخواهد داشت» (انعامر۶ر۱۶۴) بدین سان، شاعرانه در مصراع دوم یک بیت ترجمه کرده است: «عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتر که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت». چنین است ترجمه‌گونه شاعرانه دیگری از تعبیر قرآنی «اوفوا بعهدی اوف بعهدکُم» (بقرهر۲ر۴۰) و تعبیر «فاذکُرونی اذکُرکُم» (بقرهر۲ر۱۵۲) در بیت «گرت هوا ست که معشوق نگسلد پیمانر نگاه‌ دار سر رشته تا نگه دارد».

ب) اقتباس که اشتمال کلام بر آیات قرآنی و احادیث نبوی است، بدان سان که اشعار ندارند و معلوم نکنند که مطلب اقتباس‌شده از کجاست. در اقتباس باید تمام یا بیشتر آیه و یا حدیث در شعر ذکر شود. ازجمله اقتباسهای حافظ، اقتباس از آیه «آنس من جانب الطّور نارا» (قصصر ۲۸ر ۲۹) و نیز آیه «انّی آنستُ ناراً … بشهاب قبس» (نملر۲۷ر۷): «لمع البرق من الطور و آنست بهر فلعلّی لک آت بشهاب قبس» را می‌توان یاد کرد.

نیز از دیگر اقتباسهای برجسته و هنرمندانه حافظ، اقتباس از آیه‌های ۲ و ۳ سوره طلاق (۶۵): «هرکس از خداوند پروا و پارسایی پیشه کند خداوند برای او بیرون‌شدی بگذارد، و او را از جایی که گمان نمی‌برد روزی رساند»، در بیتی از یک قطعه است: «و من یتّق الله یجعل لهر و یرزقه من حیث لا یحتسب»، و چنین است اقتباس از بخشی از آیه «من الماء کُلّ شیءٍ حیّ» (انبیاءر۲۱ر۳۰) با افزودن هنرمندانه تعبیر «فلاتمُت» پیش از آیه، در بیت «چو هست آب حیاتت به دست، تشنه ممیرر فلاتمت و من الماء کل شئ حی».

گرچه تضمین، محدود و مخصوص به استفاده شاعر از شعر دیگر شاعران است، توسعاً و تسامحاً می‌توان از اقتباسهای حافظ از آیات به تضمین نیز تعبیر کرد.

ج) تلمیح، اشاره به قصه‌ای، شعری، یا مثلی است در کلام، که اشارات به قصص قرآنی را نیز در برمی‌گیرد. اشارات و تلمیحات حافظ به قصص قرآنی بسیار است که ازجمله آنها ست: تلمیح به داستان یوسف(ع) و زلیخا، و عشق زلیخا به یوسف(ع) در بیت «من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستمر که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را» . نیز چنین است اشاره به قصه حضرت ابراهیم(ع) و در آتش افکندن وی و گلستان شدن آتش بر او، بدان سان که در قرآن آمده است: «قُلنا یا نارُ کونی برداً و سلاماً على ابراهیم: گفتیم ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شو» (انبیاءر۲۱ر ۶۹)، در بیت «یا رب این آتش که در جان من استر سرد کن زان سان که کردی بر خلیل».

همچنین اشاره به بخشهای مختلف سرگذشت موسى(ع) ازجمله تلمیحات معروف در شعر حافظ است؛ مثل اشاره به داستان موسى(ع) و شعیب و ازدواج موسى با صفورا دختر شعیب و ۸ یا ۱۰ سال شبانی کردن موسى برای شعیب در بیت «شبان وادی ایمن گهی رسد به مرادر که چند سال به جان خدمت شعیب کند» . نیز اشاره به درخواست دیدار حق از سوی موسى(ع) (اعرافر۷ر۱۴۲؛ قصصر ۲۸ر۳۰؛ نازعاتر ۷۹ر۱۶): «با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیمر همچو موسى ارنی گوی به میقات بریم».

*با حذف مآخذ متعدد

روزنامه اطلاعات