زندگینامه استاد بهاءالدین خرمشاهی

بهاءالدین خرمشاهی (زاده ۱۳۲۴ در قزوین) نویسنده، مترجم، روزنامه‌نگار، طنزپرداز، فرهنگ‌نویس، شاعر و استاد دانشگاه ایرانی است. وی تألیفاتی در حافظ‌شناسی و تفسیر اشعار او دارد.تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در قزوین گذراند. سپس در رشتهٔ پزشکی پذیرفته شد اما تحصیل در این رشته را در سال سوم نیمه‌کاره رها کرد (۱۳۴۳) و به همراه کامران فانی به تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی پرداخت. سپس از دانشگاه تهران فوق لیسانس کتابداری گرفت (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۲) و در مرکز خدمات کتابداری مشغول به‌ کار شد. از استادان وی در رشتهٔ ادبیات فارسی می‌توان به ذبیح‌الله صفا، مهدی محقق، سید جعفر شهیدی، پرویز ناتل خانلری، سید صادق گوهرین، آیت‌الله ابوالحسن شعرانی و عبدالحمید بدیع الزمانی کردستانی اشاره کرد. او توفیق خود را در مسیر پژوهش‌های قرآنی، مدیون کتاب قانون تفسیر و مولفش سید علی کمالی دزفولی می‌داند. وی در ۱۳۵۲ ازدواج نمود که حاصل آن سه فرزند به نام‌های هاتف (متولد ۱۳۵۴)، عارف (متولد ۱۳۵۸) و حافظ (متولد ۱۳۶۳) است. وی از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰ خدمت سربازی را سپری کرد.او همچنین از اعضای هیئت علمی دانشنامه تشیع است

پایگاه رسمی استاد بهاءالدین خرمشاهی

برگزاري شب نوش‌آفرين انصاري با حضور بهاءالدين خرمشاهي

سخنان استاد خرمشاهي در شب بزرگداشت خانم نوش‌آفرين انصاري:

“این بنده افتخار دارم که در دهۀ ۱۳۴۰ در دانشگاه تهران نزد استاد والامقام استاد دکتر مهدی محقق، زید عزه العالی، علم و ادب آموخته، و یک دهه بعد در اوایل دهۀ ۵۰ نزد همسر فرزانۀ گرانقدرشان سرکار خانم نوش آفرین انصاری از بنیانگذاران کتابداری نوین در ایران، همین توفیق و بختیاری را داشته ام، و اگر خداوند بنده را از این سعادت برخوردار نمی کرد مسیر زندگی فرهنگی ام به کلی مسیر دیگری می شد. اما بحمدلله به مدلول «یهدی الله لنوره من یشاء» از محضر نورانی این دو بزرگوار کمال استفادۀ معنوی را برده ام. به قول حافظ :

چل سال بیش رفت که من لاف می زنم

کز چاکران پیر مغان کمترین منم.”
استاد خرمشاهی در ادامه شعری در وصف نوش آفرین انصاری را تقدیم ایشان کرد:

“به جان دوست که نوش آفرین انصاری

چه بی عدیل و بدیل است در نکوکاری

رسیده است چه خوش در حیات طیّبه اش

به رستگاریِ جاوید از کم آزاری

کتاب شعر مرا بهر ارزیابی برد

چه سخت بافتمش در دکان سمساری

همیشه «نه» به زبان دارد و “نه” می گوید

فقط به لحظۀ عقدش بگفته او “آری”

چه سبز و سرخ شوم چونکه خوانَدَم خُرّم

چه لذتی است در این بنده آدم انگاری

دبیر کل به از او نیست بهر آن فرهنگ

که حذف کرده چه آتاری و چه لاتاری

همو و همسر او اوستاد من بودند

اگرچه هیچ نیامُختم از ولنگاری

ز درس مرجع او بنده گشتمی مرجوع

شود بشر همه کاره ز فرط کم‌کاری

به ریش بنده بخندید لیک کف بزنید

برای خانم نوش آفرین انصاری”

منبع:

http://bukharamag.com/1396.03.18079.html